امروز در شرایطی به استقبال انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی می رویم که شرایط سیاسی حاکم بر جامعه بیش از هر زمان دیگر، آینده ای نامعلوم را در ذهن متبادر می سازد. از سویی شعار «مجلس در راس امور است»، علیرغم قدمت سی ساله، امروز از هیچگونه نمود بیرونی برخوردار نیست و از سویی دیگر مخاطراتی که یکدست شدن بیش از پیش حاکمیت در پی دارد، از دست دادن کورسوهای امید به آینده را غیرعقلایی می سازد. اینجا است که پیچیدگی و تیرگی فضای فعلی، مسیر ارائه پاسخی مستقیم و شفاف جهت برون رفت از موقعیت نامساعد فعلی را مسدود نموده است
پیدا است که به واسطه نظارت استصوابی شورای نگهبان، دایره بر نخبگانی که می بایست امکان حضور در نهاد قانونگذاری را می داشتند بسیار تنگ شده است و این خود نتیجه استیلای ذهنیت اقتدارگرا بر مراجع نظارتی انتصابی است. همچنین بر پایه مداخلات روزافزون نظامیان و اظهار نظرهای محیرالعقول منتسبین ایشان شاهد ایجاد فضای میلیتاریستی در کشور هستیم که این مداخلات در تقابلی مطلق با رویه سال های آغازین انقلاب به سر می برد. در چنین فضایی، در میان حیرت نخبگان سیاسی، مطرح کردن پدیده ای جدید همچون «مهندسی انتخابات» به امری مشروع بدل گشته است. جای این سوال وجود دارد که در شرایطی که اینان خود پرشور بودن انتخابات را مایه دلسردی دشمنان جمهوری اسلامی عنوان می کنند، در مورد تبعات این مهندسی دلسوزانه بر میزان مشارکت در انتخابات، چه توضیحی خواهند داشت. عجیب تر آنکه جسارت طراحان اینگونه مقولات به حدی رسیده است که پاسداشت آرمان های انقلاب را بهانه عمل خود قرار داده و بدین گونه هر انتقادی را آب به آسیاب دشمن ریختن توصیف می نمایند. برداشت اینان از عنوان کلی «آرمان های انقلاب» نیز به اندازه ای موهوم است که گویی اینان از یاد برده اند «آزادی انتخابات» از اصول اولیه انقلاب سال پنجاه و هفت بوده است و همچنین به فراموشی سپرده اند که عدم دخالت نظامیان در سیاست، میراث بنیانگزار همان انقلابی است که سنگ آن را بر سینه می زنند. تنها در سایه چنین نسیانی است که منافع سیاسی جناحی خاص از پدیده هایی همچون «نظارت استصوابی»، «دخالت نظامیان» و «مهندسی انتخابات» پرده پوشی می گردد. حتی اگر از همه این براهین صرفنظر شود، چگونه می توان سنخیت میان دفاع از برگزاری انتخابات آزاد در کشوری عرب زبان را با نحوه برخورد با پدیده انتخابات در داخل مرزهای کشور توجیه نمود
جدای از مطالب ذکر شده، توزیع نامتناسب قدرت در ساختار سیاسی کشور به گونه ای است که حتی با فرض آزاد بودن انتخابات نیز نمی توان به انتظار تغییری شگرف در رویکرد فعلی حاکمیت نشست؛ توزیع قدرتی که ریاست جمهور مملکت را به نقش تدارکاتچی تنزل می دهد و نمایندگان ملت را به وکیل الدوله تیدیل می کند. چه اینکه این تغییرات همه در راستای تبدیل «جمهوری اسلامی» به «حکومت اسلامی» است؛ عنوانی که گروهی از به کار بردن آن پروایی ندارند؛ تفسیری مبتنی بر قرار گرفتن قدرت در دست اشخاص یا شخصی خاص. اینگونه است که عیار شعار «میزان رای ملت است» محک می خورد، محتوای آن قلب می گردد و مفاهیمی نه آنچنان نوظهور بسان «اطاعت» و «ذوب» باز تولید می گردند
تاملی کوتاه بر آنچه عنوان شد، هویداگر تصویری است کوتاه از دیوارهایی عظیم که در مسیر توسعه سیاسی بنا شده است. با پرده برداری از چنین رونمایی، سوالی که به ذهن خطور می کند آن است که شرکت در انتخابات چه توجیهی می تواند در بر داشته باشد
در مواجهه با اقتدارگرایی حاکمیت نمی توان جز دو گزینه متصور شد: انقلاب یا رفرم. چه گزینه سوم، کنج عزلت اختیار کردن است و تنگ تر شدن دایره خودی های حکومتی را به نظاره نشستن. گزینه نخست، انقلاب، نقاشی کردن مدینه ی فاضله ای است که بر پایه آرمان های رویا گونه یک ملت، تکمیل می گردد. در خلال بازگشت به تاریخ است که این نقاشی بهتر دیده می شود. تاریخ دگردیسی انقلابات از درسی یگانه آواز می سازد: ناکامی. نابخردانه خواهد بود اگر با عنوان کردن استدلالات انتزاعی، درس یگانه تاریخ به فراموشی سپرده شود. پذیرش این نکته، هر چند با اکراه و به اجبار و اضطرار، تنها یک نتیجه را در بر دارد: ایمان به فضیلت رفرم. رفرم یا اصلاح، سیاست ورزی است مبتنی بر آزمون و خطا که بنا به ماهیت و قائم به ذات خود، در هر برهه زمانی با کامیابی ها و ناکامی های پی در پی همراه است. اگر چه در این گونه حرکات، تغییرات اصولی محتمل است و گاه ضروری، اما با بیشینه پایداری و کمینه خشونت، مقید به احتیاط و مبتنی بر درس گرفتن از گذشته و علی الخصوص اجتناب از اعتماد کردن به وعده های بزرگ. از این منظر، گذار به دموکراسی در جامعه اسیر اقتدارگرایی، تنها با تکیه بر امید به آینده روشن میسر می گردد. در مسیر این امید، کورسوهای ظریف و روزنه های باریک نیز نادیده انگاشته نمی گردند. اینگونه، با جایگزینی مفهوم «تمرین مداوم دموکراسی»، دیگر پذیرفتن شرایط حداقلی، تعبیر آب در هاون کوبیدن نخواهد داشت
در شرایط کنونی هم چنانچه از این دریچه به موضوع نگریسته شود، می توان مصادیق زیادی از این امید را برشمرد که گاه جنبه سلبی و گاه ظاهر ایجابی به خود می گیرند: امید به جلوگیری از یکدست شدن حاکمیت، امید به جلوگیری از خطر خانمانسوز جنگ، امید به ظهور تک صداهایی هرچند خفیف اما موجود؛ و در یک کلام: امید به آینده. چنین امیدهایی نمایانگر توجیهی است برای شرکت در انتخاباتی که در آن شرایط چندان مساعدی دیده نمی شود. انتخاب پارلمانی که اکثر کرسی های آن بواسطه «مهندسی انتخابات» از پیش تعیین گشته و با این وجود روزنه های امیدی همچنان باقی گذاشته شده است
در شرایط کنونی به نظر می رسد که هیچ یک از مراحل لازم جهت ایجاد عزم عمومی برای مشارکت و یا عدم مشارکت در انتخابات به درستی طی نشده است. تاسف برانگیز است که تصمیم گیری در مورد امری تا این حد مهم باید در چنین وضعیتی صورت گیرد. چه اینکه پیش بینی ناپذیری اقدامات کارگردانان صحنه انتخابات، پیش از این فرصت کافی را برای سنجش سودها و هزینه های احتمالی از «شهروندان درجه دوم» سلب نموده بود. بدین ترتیب آنچه پیش رو است، چشم اندازی است که با مطالب ذکر شده به دوگانه ای پیچیده بدل گشته است. و آنچه مسلم است حکایت انتخابی است پیش از انتخابات رسمی: خیانت به آرمان های رویاگونه و یا خیانت به روزنه های امید
انجمن اسلامی دانشجویان
دانشگاه صنعتی شریف
پیدا است که به واسطه نظارت استصوابی شورای نگهبان، دایره بر نخبگانی که می بایست امکان حضور در نهاد قانونگذاری را می داشتند بسیار تنگ شده است و این خود نتیجه استیلای ذهنیت اقتدارگرا بر مراجع نظارتی انتصابی است. همچنین بر پایه مداخلات روزافزون نظامیان و اظهار نظرهای محیرالعقول منتسبین ایشان شاهد ایجاد فضای میلیتاریستی در کشور هستیم که این مداخلات در تقابلی مطلق با رویه سال های آغازین انقلاب به سر می برد. در چنین فضایی، در میان حیرت نخبگان سیاسی، مطرح کردن پدیده ای جدید همچون «مهندسی انتخابات» به امری مشروع بدل گشته است. جای این سوال وجود دارد که در شرایطی که اینان خود پرشور بودن انتخابات را مایه دلسردی دشمنان جمهوری اسلامی عنوان می کنند، در مورد تبعات این مهندسی دلسوزانه بر میزان مشارکت در انتخابات، چه توضیحی خواهند داشت. عجیب تر آنکه جسارت طراحان اینگونه مقولات به حدی رسیده است که پاسداشت آرمان های انقلاب را بهانه عمل خود قرار داده و بدین گونه هر انتقادی را آب به آسیاب دشمن ریختن توصیف می نمایند. برداشت اینان از عنوان کلی «آرمان های انقلاب» نیز به اندازه ای موهوم است که گویی اینان از یاد برده اند «آزادی انتخابات» از اصول اولیه انقلاب سال پنجاه و هفت بوده است و همچنین به فراموشی سپرده اند که عدم دخالت نظامیان در سیاست، میراث بنیانگزار همان انقلابی است که سنگ آن را بر سینه می زنند. تنها در سایه چنین نسیانی است که منافع سیاسی جناحی خاص از پدیده هایی همچون «نظارت استصوابی»، «دخالت نظامیان» و «مهندسی انتخابات» پرده پوشی می گردد. حتی اگر از همه این براهین صرفنظر شود، چگونه می توان سنخیت میان دفاع از برگزاری انتخابات آزاد در کشوری عرب زبان را با نحوه برخورد با پدیده انتخابات در داخل مرزهای کشور توجیه نمود
جدای از مطالب ذکر شده، توزیع نامتناسب قدرت در ساختار سیاسی کشور به گونه ای است که حتی با فرض آزاد بودن انتخابات نیز نمی توان به انتظار تغییری شگرف در رویکرد فعلی حاکمیت نشست؛ توزیع قدرتی که ریاست جمهور مملکت را به نقش تدارکاتچی تنزل می دهد و نمایندگان ملت را به وکیل الدوله تیدیل می کند. چه اینکه این تغییرات همه در راستای تبدیل «جمهوری اسلامی» به «حکومت اسلامی» است؛ عنوانی که گروهی از به کار بردن آن پروایی ندارند؛ تفسیری مبتنی بر قرار گرفتن قدرت در دست اشخاص یا شخصی خاص. اینگونه است که عیار شعار «میزان رای ملت است» محک می خورد، محتوای آن قلب می گردد و مفاهیمی نه آنچنان نوظهور بسان «اطاعت» و «ذوب» باز تولید می گردند
تاملی کوتاه بر آنچه عنوان شد، هویداگر تصویری است کوتاه از دیوارهایی عظیم که در مسیر توسعه سیاسی بنا شده است. با پرده برداری از چنین رونمایی، سوالی که به ذهن خطور می کند آن است که شرکت در انتخابات چه توجیهی می تواند در بر داشته باشد
در مواجهه با اقتدارگرایی حاکمیت نمی توان جز دو گزینه متصور شد: انقلاب یا رفرم. چه گزینه سوم، کنج عزلت اختیار کردن است و تنگ تر شدن دایره خودی های حکومتی را به نظاره نشستن. گزینه نخست، انقلاب، نقاشی کردن مدینه ی فاضله ای است که بر پایه آرمان های رویا گونه یک ملت، تکمیل می گردد. در خلال بازگشت به تاریخ است که این نقاشی بهتر دیده می شود. تاریخ دگردیسی انقلابات از درسی یگانه آواز می سازد: ناکامی. نابخردانه خواهد بود اگر با عنوان کردن استدلالات انتزاعی، درس یگانه تاریخ به فراموشی سپرده شود. پذیرش این نکته، هر چند با اکراه و به اجبار و اضطرار، تنها یک نتیجه را در بر دارد: ایمان به فضیلت رفرم. رفرم یا اصلاح، سیاست ورزی است مبتنی بر آزمون و خطا که بنا به ماهیت و قائم به ذات خود، در هر برهه زمانی با کامیابی ها و ناکامی های پی در پی همراه است. اگر چه در این گونه حرکات، تغییرات اصولی محتمل است و گاه ضروری، اما با بیشینه پایداری و کمینه خشونت، مقید به احتیاط و مبتنی بر درس گرفتن از گذشته و علی الخصوص اجتناب از اعتماد کردن به وعده های بزرگ. از این منظر، گذار به دموکراسی در جامعه اسیر اقتدارگرایی، تنها با تکیه بر امید به آینده روشن میسر می گردد. در مسیر این امید، کورسوهای ظریف و روزنه های باریک نیز نادیده انگاشته نمی گردند. اینگونه، با جایگزینی مفهوم «تمرین مداوم دموکراسی»، دیگر پذیرفتن شرایط حداقلی، تعبیر آب در هاون کوبیدن نخواهد داشت
در شرایط کنونی هم چنانچه از این دریچه به موضوع نگریسته شود، می توان مصادیق زیادی از این امید را برشمرد که گاه جنبه سلبی و گاه ظاهر ایجابی به خود می گیرند: امید به جلوگیری از یکدست شدن حاکمیت، امید به جلوگیری از خطر خانمانسوز جنگ، امید به ظهور تک صداهایی هرچند خفیف اما موجود؛ و در یک کلام: امید به آینده. چنین امیدهایی نمایانگر توجیهی است برای شرکت در انتخاباتی که در آن شرایط چندان مساعدی دیده نمی شود. انتخاب پارلمانی که اکثر کرسی های آن بواسطه «مهندسی انتخابات» از پیش تعیین گشته و با این وجود روزنه های امیدی همچنان باقی گذاشته شده است
در شرایط کنونی به نظر می رسد که هیچ یک از مراحل لازم جهت ایجاد عزم عمومی برای مشارکت و یا عدم مشارکت در انتخابات به درستی طی نشده است. تاسف برانگیز است که تصمیم گیری در مورد امری تا این حد مهم باید در چنین وضعیتی صورت گیرد. چه اینکه پیش بینی ناپذیری اقدامات کارگردانان صحنه انتخابات، پیش از این فرصت کافی را برای سنجش سودها و هزینه های احتمالی از «شهروندان درجه دوم» سلب نموده بود. بدین ترتیب آنچه پیش رو است، چشم اندازی است که با مطالب ذکر شده به دوگانه ای پیچیده بدل گشته است. و آنچه مسلم است حکایت انتخابی است پیش از انتخابات رسمی: خیانت به آرمان های رویاگونه و یا خیانت به روزنه های امید
انجمن اسلامی دانشجویان
دانشگاه صنعتی شریف
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر